پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نمی گفت. هر روز به فروشگاه دخترک میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با دخترک … بعد از مدتی پسرک مرد…
وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا اینکه مرد…
میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!
ترجمه قالب از فروشگاه آتروپاتگان- طراح قالب : فروشگاه آتروپاتگان
جديدترين نظرات